تبليغاتX
||زن نوشت||

||زن نوشت||

حالم بده... و جدن نمی دونم چه مضخرفی می خوام بنویسم...ولی کرمم گرفته بنویسم! و باس این آخری رو

هم بنویسم که خیالم راحت شه! اینکه نوشته هام پراکنده. بی ربط..مضخرف و هرزه اس.. به تخم نداشته

ام!همینه که هس...   

/لعنتی...دو کلمه نمیشه عین آدمیزاد صحبت کنم!

______________________

[] نمی دونم چرا عکس العمل های من شبیه آدمیزاد نمی مونه...!تو اتفاقات مهم و بزرگی که همه انتظار 

دارن خودکشی کنم با بیخیالی مسخره م... حال همه رو بهم میزنم و یه جا که یه اتفاق می افته و   

    کسی تخم ش هم نیس من اینور تو کُمام!

[]  _ الو.. عزیزم گوشیو بردار دیگه...دلم برات خیلی تنگ شده... من خیلی دوستت دارم...                

حاضرم هر کاری بخاطرت بکنم... حالا نمی خوام زیادی لاو بترکونم که مصنوعی شه...                           

   و لی جدی جدی دوستت دارم!اصلا هم واسم مهم نیست که تو اینقد گُهی...                                   

  اصلا من ازین گهیت خوشم اومده...تازه می خوام اون دوچرخه 6 میلیونی هم که تو گیشا

  دیدی رو واست بخرم...گوشیو بردار دیگه عزیزم...*

*:شما رو که خر حساب نکردم...این مکالمه کاملا تخیلی است!

[]  دلم از پائیز بیزاره... مامان تورو یاد ِ من مییاره!

[]حذف شد!

[]  بیچاره تو... که من دوستت دارم!

[]  اینقدری حس ِ بی کسی بهم دست داده که آغوش ِ نامرد ترین مرد ِ دنیا هم خوشبختم می کنه!

[]  آخه خدایا دعاهای منو به ما تحت کدوم فرشته دایورت کردی؟

  می دونی خدا بین همه ی دعاهای ارسالی به قید قرعه فقط چندتاشو جواب میده!*

*:خدایا اگه دارم گه اضافی می خورم به دل نگیر...دیوونم!

[]  خوبیش اینه که نه من تورو تخمم حساب می کنم..نه تو منو...!تفاهمه دیگه...چیکارش میشه کرد؟!

[] سحرا سیگار می کشم...و افطارمو هم با الکل وا می کنم!...وقتایی که میزنه بسرم! 

وقتایی هم که بسرم نمی زنه اصلا روزه نمی گیرم!

[] می دونی پسر جون...کاش اینقدر داغون نبودم که دلم دوباره واست تنگ شه!

[] مرد دستش رو حلقه کرد دور کمر زن.. و اونو کشید سمت خودش... یهو موبایلش زنگ خورد:

_الو سلام عزیزم .خوبی؟

_سلام .ممنونم!

_ئه چیزی شده؟ همسرت اونجاست؟

_آره...

_خیلی خب بعداً باهات تماس می گیرم!

وقتی گوشیو قطع کرد زن ازش پرسید..چیه چرا رنگت پریده..؟ مرد جواب داد...نه نه...چیزی نیست!

 زن لبهاش رو برد نزدیک گوش مرد وآروم پرسید: همسرت بود؟

[] تقریبا 6 ساعته که تِرَکِ king of the beach داره همینطور تکرار میشه! خفه کردم دیگه خودمو با این آهنگ!

[]  زندگیم!به شبهای  رخوتناک و پر شهوتِ یک فاحشه ی از کار افتاده می ماند...

             به شبهایی که عمر هزار ساله دارند...

                 به لاشه ی افکار یک مست ِ لایعقل!

                                      به یک اتفاق بی حاصل در حاشیه!

زندگیم به پیچش گنگ و نامفهوم دود سیگار در هوا....

                                                       در هوس...می ماند!

                      زندگیم به هیچ می ماند... به پوچ!

[]در آخر: خداحافظ تهرانِ ملول!نه قیدیست به این شهر...نه وابستگی به مردم اش! نه خاطره ای...فقط خداحافظ!

        بگذرید هر چه بدی کردم...رفتنی ام...نماندنی...!

می دانم نه دلیل رفتنم ازینجا هرچند ناگهانی و نه کجا رفتنم برای هیچ کدامتان مهم نیست اما...

همه رقمه حلالم کنید!

بعد نوشت: تا 29 شهریور هستم...صبحا پراکنده آن می شوم...شبا هم ساعت 2 به بعد آن لاین ام...

بعد از آن نه جواب تلفن می دهم...نه آن لاین می شوم...رنگم را هم نمی بینید...حداقل تا دوسال!

[پست بعد حذف شد...بنا به دلایلی!

ما رفتیم ولی یادتان نرود این آخرا حسابی جریحه دارم کردید...با برخوردهای کثافت بارتان...!

ما که خودمان دلمان نمی آید ولی خداوند این وبلاگ را از جهان مجازی حذف کند به حق 5 تن آل عبا...]

+ پانته آ علیه السلام


به دار کشیده ام ذهن بیمارم را

با

عقایدِ تو خالی ام!

 و روی دنده ی خلاصی

سقوط کرده ام

به انتهای نامه ای که هیچ گاه نوشته نشده!

که باز...

مردی برایم دروغ بافته... و تن داده ام به این بازی تکراری

و در پی اش

غسل پاکی گرفته ام...در چشمه ی جوشان گناه!

خیالت راحت باشد...از بابت من!

سپرده ام به دست باد...زندگی بر باد رفته ام را

و خلاص!


پانته آ(ع)1:به رسم قدیم...خواستم معنی قران بخوانم...اتفاقا با معنی اش هم داشتم حال می کردم...            یهو از مائده رفت وسط ِ انعام! قران اش 30.40 صفحه ای نداشت!

پانته آ(ع)2:ما که هدایت نشدیم ...کاش خداوند صراط مستقیم اش را کج کند بسوی ما!

پانته آ(ع)3:ابطحی بیچاره...شکست مسلمانان در جنگ احد و حمله عراق به ایران را هم گردن گرفته!

+ پانته آ علیه السلام


شور ِ شیرین نکرده ام      که ادای فرهاد در می آوری...

ختم کن این غائله را

آن چند آیه عربی را هم بخوان

  تا شرعاً تصاحب کنی

این تن ِ خسته ام به علاوه عریانی اش را...

 که مردانگی ات رسمی شود...

 به استناد این اوراق!

        و

        به نام ِ دین

 هرزه گیت قانونی!

بیا

آن چند آیه ی عربی را زودتر   بخوان...

بخوان و به غم عقدم کن

که بعد از آن... تو آزادی

قلب ِسوخته ام را... همیشه بسوزانی!


پانته آ (ع)1:دوستی بعد از مدتها زنگ زد...تعجب کردم...عجب! یادی از ما کردی؟ گفت خوابت رو دیدم...من هم خوشحال پرسیدم حالا چی بوده...جواب داد:ممم خو چطور بگم... ببینم  تو بیداری هم اینقدر تو تختخواب محشری؟! /تخم سگ!

پانته آ(ع) 2:خار مادر  ِ جمیعمان را با این جومونگ رستگار کردید...جای جومونگ 3. فرار از زندان ببینید!

پانته آ(ع) 3:من شبای قدر رو مٌصلام...شما هم باشید !جمعمان سبز است! *

*:لغو  شد/کردند؟

+ پانته آ علیه السلام


X

هرگونه کپی برداری از مطالب

وبلاگ آزاد است..ما را به آثارمان

نه ادعایی ست...نه قید وبندی
---
پانته آ رستگار


Home
Email


صادق هدایت و کافکا!
Archive


از یاد رفته

شهریور 1388

تیر 1388
خرداد 1388
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386