|
در خاطرم گوئی دیگر هیچ چیز نیست جز خاطرات ِ عشقی که دیگر عشق نیست! و اندام ِ بی شرم ِ عریانی که در تحرک رانهایش... باکره گیم را به بستر شب می کشاند! ... اکنون ایستاده ام بی هیچ مقصودی رو بروی تصویر ناشناخته ی زنی در آینه که خندیدن یادش نمی آید... پانته آ(ع): ارزش یه پست رو نداره ولی
باید هر طور شده بود به خوردتون می دادم اینکه جدیدا می شینم تو اتاق شروع
می کنم اصوات مختلف از خودم تولید کردن مثه: اوه..هو...ها ها ها
هه...ششششش یه یه یه .چخچخ...پیتیکو پیتیکو پیتیکو و صداهایی که با حروف
الفبای فارسی نمی شه نوشت و مشابهش تنها تو جنگل های انبوه امازون میشه
شنید... یا همینطور بلند بلند با خودم خیلی کلاسیک حرف می زنم... و اخرش
هم به فحش و فحش کاری با خودم می کشه --اما به خود زنی نمی کشه-- با این
حال هنوز با جنون فاصله دارم! پانته آ (ع)2:"با آخرین نفسهایم" خاطرات بونوئل..آخرش خودتو می کنی..لعنتی می بردت تو یه دنیا دیگه... از دست ندینش! پانته آ (ع)3: به لعنت خدا هم نمی ارزم جدیداً --البته اگه قبلا می ارزیدم-- + پانته آ علیه السلام
ما دیدیم وجهه ی عمومی ما اینجا زیر سوال
رفته... و کلی تخریب شده... این شد که تصمیم گرفتیم افتخارات خودمان را از
بدو بچگی تا کنون بنویسم و خودمان را با افتخاراتمان مفتخر کنیم ... باشد
که قدر ما را بیشتر بدانید! 1.در طول تمام تحصیلات ام هیچ سالی معدلم 20 نشد (حتی اول دبستان هم نقاشی ام را 19/5 شدم) 2. یکبار با پدرم سر قضیه نژاد پرستی افراطی اش حرفم شد... بدون اغراق یک سال تمام حتی یک کلمه هم با او حرف نزدم... حتی یک کلمه! 3.از دوم راهنمایی سیگاری شدم! 4. در طول سال فقط سه یا چهار بار آنهم به دلیل مناسبت های خاص مسواک میزنم با اینکه سیگار هم می کشم حتی یک دندان خراب یا پر کرده یا زرد هم ندارم! 5. دو سال به دلیل شغل پدرم در عسلویه زندگی کردم! (اگر از آب و هوای عسلویه می دانستید به عمق فاجعه پی میبردید! 6.پدر بزرگ و دایی ام و 4 تا ازدوستان نزدیک پدرم را جمهوری اسلامی تیرباران کرده! 7.اسم مادر بزرگ ام را مردم محل و فامیل گزاشته بودند"شهر آشوب" بس که خوشگل و پسر کُش بود! 8.یکبار معلم سنتورم به من گفت : تو ذاتا نوازنده به دنیا آمدی !
9.قبض تلفن یکی از دوس پسر هایم 387 هزار
تومان آمد که او در جواب گفت: فدای سرت عزیز دلم...حرف زدن با تو برایم
بیش تر از اینها می ارزد!(البته جمله آخر را نگفت...ولی من از چشمهایش
خواندم!) 10.اینکه من قیافتاً... شعوراً... عقلاً... و از نظر فهم و اطلاعات خیلی بیشتر از سنّم بارم می شود را بلا استثنا همه ی کسانی که با من در ارتباط بودند اعتراف کرده اند!
11.حداقل 250 جلد کتاب غیر درسی خوانده ام و نزدیک به 500 فیلم سینمایی دیده ام و11 بار به تئاتر رفته ام...تاکید می کنم :"حداقل"! 12.یکی از دوس پسرهایم همین اخیراً یکی از
عکسهای خودم را گرفت جولوم و پرسید : این تو نیستی؟... من هم توی چشمهایش
زل زدم و گفتم نه! و طوری از ریشه تکذیب کردم که خودم هم الان هر وقت ان
عکس را در کامپیوتر می بینم با خودم می گویم جدن که این یارو چقدر شبیه من
است! 13.یکی از دوستانم از یک کافه به پیشنهاد ِ
من کتاب دمیان را از توی کتابخانه ی انجا دزدید... چون پیشنهاد از من
بود...عذاب وجدان گرفتم و صبح بعد رفتم با پول خودم یک دمیان چاپ جدید
خریدم و بردم دادم به صاحب کافه و قضیه را برایش تعریف کردم... و یارو کلی
از صداقت من خوشش امد! 14. اسمم اصلا خز نیست و خیلی کمیاب است! 15.یکی از دوس پسرهایم مرا به رستوران طبقه
ششم میلاد نور برد و من هم اصلا نامردی نکردم و هرچه غذای چینی و
اسپانیایی و هندی بود سفارش دادم! 16.در تمامی اجتماعات اعتراض آمیز از دو سال پیش تا کنون به طور مستمر شرکت کردم! 17.گوش کردن به سخنرانی آقای احمدی نژاد بدون اعمال هیچ گونه رفتار هیستریک! 18.با یک دختر که ادعا می کرد جن/ده است
6ماه تمام چت می کردم و او را نصیحت می کردم که اینقد نرو نده...زشت
است... ارزش ات زیر سوال می رود... فلان می شود...بعدا فهمیدم طرف اصلا پسر است و من 6 ماه اسگل شده بودم!(البته این افتخاری نیست... همینجوری گفتم بدانید) 19.داشتن یک رابطه عاشقانه با صادق هدایت!( البته به صورت یکطرفه! 20.یکبار به اولین دوس پسرم که اسمش مسعود بود و الان در پاساژ تیرازه یک مغازه دارد چنان سیلی محکمی زدم که دماغش خون امد! 21.در خیابان گیشا به یک دوچرخه جاینت که 5 میلیون تومن بود دست زدم!و قرار است هر وقت پولدار شدم بروم آن را بخرم ! 22.یکبار یک پسر خیلی خوش تیپ و امروزی که
سوار یک سونتای محشر بود از من آدرس پرسید و من با آنکه آدرس را نمی
دانستم برایش توضیح دادم که باید مستقیم برود و بپیچد سمت چپ از کنار بانک
پاسارگاد بگذرد و دوباره بپیچد سمت چپ! او در حالی که از تسلط من به اقصی
نقاط شهر به وجد آمده بود کلی تشکر کرد و رفت! 23.یکبار هم برای خرید مانتو به یک مغازه ی
باکلاس رفته بودم که صاحب مغازه به من پیشنهاد کرد مدل تبلیغاتی تولیدی
شان بشوم اما من گفتم نه!که مثلا کلاس گزاشته باشم! 24.در یک دعوا در حالی که دوستم پرخاش کنان
از من می پرسید "فکر کردی کی هستی؟" من شتاب زده و بر افرخته از دهانم
پرید : "سگ بابای تو"... 25.در بچه گی با ماژیک قرمز روی دیوار ِ پذیرایی نوشتم :"پانته آ خر است" که مثلا پدر و مادرم فکر کنند داداشم این را نوشته و او را دعوا کنند! 26.یکبار تمام طول استخر را زیر آبی (فاصله ام با کف استخر تقریبا 10 سانتی متر بیشتر نبود) شنا کردم! 27. در 8 سالگی در مسابقات باله ی کشور
مقام اول (به صورت تیمی) و مقام چهارم به صورت انفرادی را کسب کردم آنهم
چون وقتی می خواستم آخرین ریتمم را که پرش ِ گرانژوته بود اجرا کنم یک
حشره پست فطرت رفت توی دماغم! 28.یکبار در مدرسه می خواستند کیف هایمان
را بگردند...همه دوستان دست به دامن من شدند... و هرچه سی دی قاچاقی
داشتند دادند به من و من حدود 28 تا سی دی را چپاندم توی جعبه دستمال
کاغذی روی میز معلم! و ناظممان آنها را پیدا کرد و از همه کلاس 3 نمره انضباط کم کرد! 29.یکبار از شب تا نزدیکای صبح بیدار ماندم و در کاغذ هایی در قطع ِ آنگستروم تمام کتاب را تقلب نوشتم. صبح که رفتم مدرسه دیدم تقلب هایم را جا گزاشته ام! 30.یکبار دیگر هم رفتم مدرسه گفتم بچه ها
من هیچی نخوانده ام تورو جدتان کمکم کنید... انها هم در یک برگه A4 همه ی
کتاب را خلاصه کردند...بعد از امتحان معلمان من را صدا کرد و از من پرسید
: تقلب بردی سر جلسه؟ گفتم نه! گفت یکی از بچه ها دیده که تقلب بردی: گفتم
نه بخدا...دروغ گفته! گفت حالا تقلبت چقدری بود؟ یک برگه A4 از روی میز
برداشتم و گفتم: اینقدری!
... همین ها بس است...کف تان برید... ؟ حالا فهمیدید من چقدر مفتخرم؟
+ پانته آ علیه السلام |
+ پانته آ علیه السلام
دستش رو که ستون چونه ش کرد متوجه شدم آستینش رو گرفته و تو
مشتش نگه داشته. سرش پایین بود و نگام نمیکرد. دو تا شیک قهوه و شیک شکلات روی میز
ما گذاشته شد. من تشکر کردم. هیچ وقت فرقشیک توت فرنگی رو هم شاید نتونم با شیک
آناناس تشخیص بد. بهم گفت: اون مال منه. نگاهش کردم. و بعد به رنگ قهوه ای مالیده
شده به دیواره های ماگها. یکی قهوه ای تر بود و انگار شکلاتی. لبخند زدم و کشیدمش
سمت خودم. هنوز آستینش تو مشت بود و خطوط کشیدگی آستینقضیه رو جدی نشون میداد.
گفتم: آستینت داره پاره میشه. قول میدم نگاه نکنم!!! + پانته آ علیه السلام |
|
| ||||||