مرا به شبهای تو زنجیر کرده اند.....کاش بسوزم در این شبهای تب دار...
می شکند باز هم قلب شکسته ام به اخم چشمانت...

مرا چه باک از فراموش شدن...؟
اتش می گیرد لبهایم در شعله بوسه هایت..

دردا....که شعله ی خوشنامی ام خاموش است
اهمیتی ندارد...بارها گفته ام....
تمام شد...شاید..اینبار سیگارم...
من جز طنین این ترانه های الوده هیچ نیستم...