هی بهش نگاه میکنم..بلکه بلرزه...نوری بده...تکونی بخوره...اصلا وابدا !!
لعنتی رو بندازی دور هم که درست نیست...!
حقشه هرچی فحش خوارمادر بلدی بهش بدی...اه اعصاب ندارم بخدا...
خاک برسر. یه کوچولو هم که لرزید ازینا بود که بانکها میفرستن ای بگم تو روح ننه ت....
[] [] [] [] []
خر هم که عرعر میکنه من باید تاوانشو پس بدم....
[] [] [] [] []
این سرعت کانکشن مارو بچه دار کرد ...
و اون DCهاش که همش باعث میشه این بچههه، هی توو شیکم ما لگدزنی کنه ...
[] [] [] [] []
- برو زیر تخت تا شوهرم نبیندت ...
...
- سلام عزیزم
- سلام ... چرا اینقدر زود اومدی؟!
- هیچی ... اومدم کیفمو از زیر تخت بردارم ...
[] [] [] [] []
می شود مست نبود وچرت پرت گفت...
و یک مشت گاو این را نفهمند...
[] [] [] [] []
"عجب" هم عجب کلمه ایست ها....ما که خیلی ازش خوشمان امده...
[] [] [] [] []
ول کردن هم حالی میدهد بسیار...چشمانت را ببندی وبنشینی گوشه ای وشاهد ویرانی زندگی ات باشی...
و مسائل را ول کنی به حال خودشان...سیگارت را تا تهه بکشی نگران اینکه الان کسی میاد توی اتاق هم نباشی...
خرقه الوده ام...
به مستی این شراب چند ده ساله...
به بوی تن.. به بوی سیگار... به بوی زندگی..
لبهای سرخ روزگار ..دیدی چگونه...
...خراب شد رو لبهایم؟
وتمام روز نگاه من
...به چشمهای زندگی ام خیره گشت!
و باد....باد که گوئی
در عمق گودترین لحظه های تیره همخوابگی نفس میزد...
بساط شاعری ام را با خود برد
وتبعید کرد به ورطه تاریک زوال....
نیروانا1:بهانه ها همیشه برای نوشتن نیست..بهانه...برای ننوشتن...زیاد است!
ترک خورد کاغذم...به تکرار مداد روی ان..وقت تنگ است و دستمان نمیرود به نوشتن...
نیروانا2:هی...بیبینم کسی ساعت برناد رو یادش میاد؟؟از همونا میخوام...